X
تبلیغات
غم عشق - حرف دل

غم عشق

پاییز آغاز عاشق شدن در نگاه غروب

حرف دل

سلام به همه ی دوستانی که در این مدت کوتاه همدردم بو دن

امروز  میخوام حرف بزنم از غم و غصه بگم از این که همیشه احساس دلتنگی می کنم  میخوام از همه ی شما کمک بگیرم.

وقتی کلاس دوم دبیرستان بودم به نوشتن شعر علاقه پیدا کردم البته از اول دبستان از کتاب ادبیات خوشم می یومد و کم کم این علاقه کمکم کرد تا بتونم شعر و رمان بنویسم

به قول مردین نسیم تو که عشقت پیشته پس چرا اورا در بستر مرگ می یابی

آره راست می گه من عشقم پیشمه هر روز همدیگرو می بینیم اما این غم و غصه مربوط به گذشته میشه

خاطرات بدی که هیچ وقت از ذهنم خارج نمیشه دلم میخواد شعرای شاد بنویسم اما نمی تونم ذهنم چیزای شادو یاد نمی گیره همش غم و غصه می نویسه

قلم که به دست می گیرم شعله های اتش رو به رخم می کشه

روزها برام تکراریه همیشه احساس دلتنگی می کنم نمی تونم زیاد خودمو شاد نشون بدم چون که

میدونم بعدش غم می یاد سراغم بعضی حرفا تو دلم سنگینی می کنه اما جرات به زبون اوردنشون رو ندارم                                           میترسم تمام خوشحالی هام از بین بره

معمولا اونایی که عشقشون پیششون نیست تنهان اما من

نمیدونم چرا

میخوام از شما دوستای گلم خواهش کنم کمکم کنید اگه نظری دارید برام بگید

از پیشنهادادتون خوشحال میشم.

دن
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 14:53  توسط نسیم  |